شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت
۱خنده کبک به کهسار زند تمکینش
آن که از خانه ما تند چو سیلاب گذشت
۲دوش کان سرو روان سایه به مسجد افکند
چه ز خمیازه آغوش به محراب گذشت
۳طی شد آن عهد که دل شکوه دوران می کرد
این جراحت ز برون دادن خوناب گذشت
۴ای که از روی تو شد روی زمین آینه زار
باید از لغزش مستانه سیماب گذشت
۵صاحب اشک ندامت غم دوزخ نخورد
می توان سالم از آتش به همین آب گذشت
۶چون سیاووش مسلم گذرد از آتش
هر که مردانه تواند ز می ناب گذشت
۷خون مرده است ز شب آنچه به غفلت گذرد
زنده دل آن که تواند ز سر خواب گذشت
۸مغز را بوی دل سوخته از جا برداشت
تا که امروز ازین دشت جگرتاب گذشت؟
۹نیست در عالم اسباب، صفایی صائب
آن بود صاف که از پرده اسباب گذشت
۱۰