دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
که قدم از ره باریک ادب دور گذاشت
۱این همان جلوه حسن است که چون ساقی شد
داغ بی حوصلگی بر جگر طور گذاشت
۲لب ببند از سخن حق که همین گستاخی
بالش دار به زیر سر منصور گذاشت
۳وادی عشق چه وادی است که با آن وسعت
پای باید همه جا بر کمر مور گذاشت
۴کلک صائب نشود کندرو از طعنه خصم
نتوان اره به فرق شجر طور گذاشت
۵