سرو بالای تو از آب روانی برداشت
کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت
۱از اجل چاشنی قند مکرر یابد
در حیات آن که دل از عالم فانی برداشت
۲می خورد خون جگر بیش ز ته جرعه عمر
بیشتر هر که تمتع ز جوانی برداشت
۳دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
آنقدر بار به دل نه که توانی برداشت
۴از سبکروحی پروانه کباب است دلم
که ز جان دست به یک بال فشانی برداشت
۵بر دلم درد گران بود ز بی حوصلگی
صبر ازین کوه گرانسنگ گرانی برداشت
۶رنگ صائب به رخ می نتوانم دیدن
تا ز رخساره من رنگ خزانی برداشت
۷