جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
سقف این میکده را جوش من از جا برداشت
۱دست اگر در کمر کوه کند می گسلد
زور شوقی که مرا سلسله از پا برداشت
۲شوری از ناله مجنون به بیابان افتاد
که دل از سینه لیلی ره صحرا برداشت
۳من نه آنم که تراوش کند از من سخنی
پرده از راز من آن آینه سیما برداشت
۴پای من بر سر گنج است به هر جا که روم
تا که از خاک مرا آبله پا برداشت
۵چه ز اندیشه تجرید به خود می لرزی؟
سوزنی بود درین راه، مسیحا برداشت
۶شرم اندیشه گداز تو که روزافزون باد
از دل اهل هوس یاد تمنا برداشت
۷طاقت دیدن همچشم که دارد صائب؟
دید از دور مرا بلبل و غوغا برداشت
۸