هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست
حسن مستور ترا جز تو تماشایی نیست
۱مشرق و مغربش از رخنه دل باشد و بس
همچو مه پرتو رخسار تو هر جایی نیست
۲بیقراران تو منزل نشناسند که چیست
ریگ را ماندگی از بادیه پیمایی نیست
۳بر سر دولت تنهایی خود می لرزد
اضطراب دل خورشید ز تنهایی نیست
۴طوطی من سبق از سینه خود می گیرد
پشت آیینه مرا مانع گویایی نیست
۵ناخدا لنگر بیتابی خلق است، ارنه
کشتیی نیست درین بحر که دریایی نیست
۶دل بود مانع بینایی عارف صائب
چشم پوشیدن ما مانع بینایی نیست
۷