در پریشان نظری غیر پریشانی نیست
عالمی امن تر از عالم حیرانی نیست
۱قفس تنگ فلک جای پر افشانی نیست
یوسفی نیست درین مصر که زندانی نیست
۲از جهان با دل خرسند بسازید چو مور
کاین گهر در صدف تاج سلیمانی نیست
۳چون ره مرگ سفیدی کند از موی سفید
وقت جمعیت اسباب تن آسانی نیست
۴تیر کج را ز کمان دور شدن رسوایی است
زیر گردون وطن ما ز گرانجانی نیست
۵نیست از نقص جنون، خانه نشین گر شده ایم
عشق، شهری است درین عهد، بیابانی نیست
۶ساده کن لوح دل روشن خود را از نقش
که بصیرت به سواد خط پیشانی نیست
۷در دل خاک، شهان گنج گهر گر دارند
گنج بی سیم و زران جز غم پنهانی نیست
۸به که بر لب ننهد ساغر بی پروایی
هر که را حوصله زهر پشیمانی نیست
۹سر زلف تو نباشد، سر زلف دگری
از برای دل ما قحط پریشانی نیست
۱۰اژدها می شود این مار ز مهلت صائب
رحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نیست
۱۱