از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
دل به چیزی مگذارید که برباید داشت
۱یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید
چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت
۲تا نسوزد دلت از داغ عزیزان چمن
در بهاران سر خود در ته پا باید داشت
۳دو سه روزی که درین سبز چمن مهمانی
همچو نرگس به ته پای نظر باید داشت
۴می شود خوار، کند هر که عزیزان را خوار
عزت مردم پاکیزه گهر باید داشت
۵روی دل نیست سزاوار به این مشت جماد
پشت چون سکه خوش نقش به زر باید داشت
۶تا مگر دولت ناخوانده درآید از در
چشم چون حلقه شب و روز به در باید داشت
۷چون مگس چند طلبکار جراحت باشی؟
دیده از عیب خلایق به هنر باید داشت
۸همت پیر خرابات بلند افتاده است
چون سبو دست طلب در ته سر باید داشت
۹ذکر بی خاطر آگاه نفس سوختن است
پاس تسبیح ز صد راهگذار باید داشت
۱۰تا شود خرده جان تو یکی صد صائب
چشم بر سوختگان همچو شرر باید داشت
۱۱