از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
۱در شبستان جان عمر گرانمایه دل
هر چه در خواب نشد صرف به افسانه گذشت
۲لرزه افتاد به شمع از اثر یکرنگی
باد اگر تند به خاکستر پروانه گذشت
۳ماجرای خرد و عشق تماشای خوشی است
نتوان زود ازین کشتی خصمانه گذشت
۴منه انگشت به حرف من مجنون زنهار
که قلم بسته لب از نامه دیوانه گذشت
۵مایه عشرت ایام کهنسالی شد
آنچه از عمر به بازیچه طفلانه گذشت
۶دل آزاد من و گرد تعلق، هیهات
بارها سیل تهیدست از این خانه گذشت
۷گرد کلفت همه جا هست به جز عالم آب
خنک آن عمر که در گریه مستانه گذشت
۸شود آغوش لحد دامن مادر به کسی
که یتیمانه به سر برد و غریبانه گذشت
۹دل آگاه مرا خال لبش ساخت اسیر
مرغ زیرک نتوانست ازین دانه گذشت
۱۰عقده ای نیست که آسان نکند همواری
رشته بی گره از سبحه صد دانه گذشت
۱۱عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرون
عشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت
۱۲یک دم از خلوت اندیشه نیامد بیرون
عمر صائب همه در سیر پریخانه گذشت
۱۳