خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
خال شبرنگ ترا اختر دولت برگشت
۱رحم بر خود کن اگر رحم نداری بر ما
سر مژگان تو از کاوش دلها برگشت
۲عشق کی فرصت بیمار پرستی دارد؟
نعمتی بود که خون در رگ ما نشتر گشت
۳سر مپیچ از سر زانو که درین قلزم فیض
هر که پیچید به خود قطره صفت گوهر گشت
۴راه خوابیده اقلیم فنا مشکل بود
زخم شمشیر تو پهلوی مرا شهپر گشت
۵ما سر دولت و اقبال نداریم، ارنه
دفتر بال هما در کف ما ابتر گشت
۶در کدامین صدف ای در یتیمت جویم؟
کف این بحر ز دود دل من عنبر گشت
۷از وجود و عدم ما، چه خبر می پرسی؟
شرری بود سفر کرد و به آتش برگشت
۸فکر رنگین تو صائب چمن آرا گردید
دفتر لاله چو تقویم کهن ابتر گشت
۹