هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
رفت از دست و رگ خواب فراغت نگرفت
۱وحشت روی زمین زیر زمین خواهد یافت
هر که در روی زمین خوی به وحدت نگرفت
۲آمد انگاره و انگاره از این عالم رفت
هر که اندام ز سوهان نصیحت نگرفت
۳رفت بر باد فنا عمر گرامی افسوس
پیش این شمع کسی دست حمایت نگرفت
۴هر که در مجلس می گریه مستانه نکرد
خون دل خورد و گلاب از گل صحبت نگرفت
۵فقر مشاطه جو دست که دست از زر و سیم
تا نگردید تهی، دامن شهرت نگرفت
۶آفت زندگی و راحت مردن را دید
خضر از تشنه لبان آب ز خست نگرفت
۷صائب این با که توان گفت که با چندین درد
خبر از ما یکی از اهل مروت نگرفت
۸