ریاض هستی ما سبز از می ناب است
بنای زندگی ما چو خضر بر آب است
۱همین نه خانه ما در گذار سیلاب است
بنای زندگی خضر نیز بر آب است
۲ازان چو ناخنه در دیده می خلد قد خم
که در کشیدن دامان مرگ قلاب است
۳اگر چه موی سفیدست صبح آگاهی
به چشم نرم تو بیدرد، پرده خواب است
۴کجا خورد غم عریان تنان، خودآرایی
که تا به گردن خود در سمور و سنجاب است
۵سپهر در خم صاحبدلان عبث کرده است
نهنگ را چه غم از حلقه دام گرداب است؟
۶ز شور حشر محابا نمی کند عاشق
نمک به دیده حیران عشق مهتاب است
۷به حیرت از لب میگون آب پریرویم
که با چکیدن دایم مدام شاداب است
۸برون ز بحر تهیدست آید آن غواص
که در صدف طلبد گوهری که نایاب است
۹چرا ز ناله عشاق خویش بیخبرند؟
اگر نه شبنم گلزار حسن سیماب است
۱۰نمی شود دل آگاه از خدا غافل
همیشه قبله نما را نظر به محراب است
۱۱دهن به محراب مکن باز چون صدف صائب
درین زمانه که گوهرشناس نایاب است
۱۲