ترا که عالم آیینه عالم آب است
چه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟
۱به گرد راز دل ما که می تواند گشت؟
خزینه گهر ما به مهر گرداب است
۲ز عشق اگر نکنم گریه، نیست بیدردی
غبار خاطر من سنگ راه سیلاب است
۳ز چهره گل سیراب، رنگ شد سفری
هنوز شبنم بیدرد در شکرخواب است
۴دری که بر رخ زاهد به گل برآوردند
به چشم مردم ظاهرپرست محراب است
۵گرفته است تب احتیاج عالم را
مدار چرخ تنک مایه هم به دولاب است
۶ز سیل حادثه دلهای روشن آسوده است
درین خرابه متاعی که هست مهتاب است
۷چرا صدف نکند چاک، سینه را صائب؟
درین زمانه که گوهرشناس نایاب است
۸