به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است
بیاض دیده روشندلان شکرخواب است
۱میان باده کشان بی تکلفی باب است
رعایت ادب اینجا خلاف آداب است
۲به زیر چرخ نماند دل تمام عیار
صدف شکن بود آن گوهری که شاداب است
۳مخور فریب سخاوت ز چرخ کج رفتار
که طعمه ای که دهد روی پوش قلاب است
۴شتاب در ره مقصد درنگ می آرد
که خرج راه شود رهروی که بیتاب است
۵مده به خلوت دل ره فسرده طبعان را
چراغ مرده چه لایق به کنج محراب است؟
۶به غیر مسجد و میخانه ای که مستثناست
نخوانده هر که به هر خانه رفت سیلاب است
۷اگر چه آب نسازد چراغ را روشن
فروغ شعله آواز از می ناب است
۸میان صوفی پشمینه پوش و زاهد خشک
تفاوتی است که در خار پشت و سنجاب است
۹به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟
چنین که عزم ترا پای سعی در خواب است
۱۰