خراب حالی ما از درازی دست است
ز همت است که دیوار ما چنین پست است
۱ز نوبهار جهان رنگ اعتدال مجوی
که عندلیب تهیدست و غنچه زرمست است
۲دل تو چون گل رعنا دو رنگ افتاده است
وگرنه حسن خزان و بهار یکدست است
۳خلاصی دل ازان زلف آرزوی خطاست
که مرغ، بی پر و بال است و کوچه بن بست است
۴به زهد خشک قناعت نمی توان کردن
کنون که هر سر خاری پیاله در دست است
۵حساب دین و دل از ما به حشر اگر طلبند
بهانه ای چو سر زلف یار در دست است
۶نبست غنچه منقار عندلیبان را
فغان که چاشنی نوشخند گل پست است
۷چو غنچه سر به گریبان کشیده ام صائب
ز بس به چشم من این سقف نیلگون پست است
۸