به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
گره شود به گلو گریه ای که بیجگرست
۱گل نمک به حرامی است تیره روزی داغ
شکسته رنگی خون از خمار نیشترست
۲لبش به حرف عتاب آشنا نگردیده است
هنوز آتش یاقوت، مفلس شررست
۳کدام فتنه گر امشب درین چمن بوده است؟
که رخت لاله پر از خون و گل شکسته سرست
۴نمک ز خنده گل برده است گریه من
ز چشم بی ادبم باغبان باغ ترست
۵کسی که پاس نفس چون حباب نتواند
همیشه چون صدف هرزه خند بی گهرست
۶شکایت از ستم چرخ ناجوانمردی است
که گوشمال پدر خیرخواهی پسرست
۷نخورده ام به دل شبنمی درین گلشن
چو خون لاله و گل خون من چرا هدرست؟
۸هزار طاقت ایوب می شود کمری
چه دستگاه سرین و چه پیچش کمرست
۹لبی که از نفس بوسه رنگ می بازد
چه جای جلوه تبخاله های بد گهرست؟
۱۰سپر فکند فلک پیش آه من صائب
علاج دشمن غالب فکندن سپرست
۱۱