تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است
سپند مضطرب و مجمر آرمیده خوش است
۱صدف پر از گهر و ابر قطره بار نکوست
عذار یار عرقناک و می چکیده خوش است
۲سکون ز مرکز و گردش بجاست از پرگار
پیاله در حرکت، صحبت آرمیده خوش است
۳به پای قافله نتوان شدن فلک پرواز
سفر چو عیسی ازین خاکدان جریده خوش است
۴شکستنی است کلیدی که بستگی آرد
زبان کز او نگشاید دلی، بریده خوش است
۵تمام سوز نگشت از شتاب، پروانه
سفر در آتش سوزان عنان کشیده خوش است
۶کمان به گوشه ابرو بلند می گوید
که راست خانگی از مردم خمیده خوش است
۷عطا و منع مساوی است با رضامندی
درین ریاض گل چیده و نچیده خوش است
۸چه عمر پوچ به گفتار می کنی صائب؟
سخن که نیست در او مغز، ناشنیده خوش است
۹