منم که دام بلایم رهایی قفس است
وداع زندگیم در جدایی قفس است
۱نمی توان به زر گل مرا به دام آورد
ز بیضه مرغ دل مرا هوایی قفس است
۲هنوز در گره غنچه است نکهت گل
چه وقت چاک گریبان گشایی قفس است؟
۳مقیدان همه از تنگی قفس نالند
منم که ناله ام از دلگشایی قفس است
۴ز چوب خشک مگویید گل نمی روید
شکست بال، گل آشنایی قفس است
۵چو کعبه گرد قفس طوف می کند شب و روز
دگر چه چون دل صائب فدایی قفس است؟
۶