به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
خزان من چو حنا با بهار نزدیک است
۱یکی است چشم فرو بستن و گشادن من
به مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است
۲به چشم کم منگر جسم خاکسار مرا
که این غبار به دامان یار نزدیک است
۳چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟
به موجهای سبکرو کنار نزدیک است
۴به آفتاب رسید از کنار گل شبنم
به وصل، دیده شب زنده دار نزدیک است
۵ز یاسمین تو بوی بنفشه می شنوم
مگر دمیدن خط زان عذار نزدیک است؟
۶شود به دور خط امید وصل روزافزون
به صبحدم شب فصل بهار نزدیک است
۷به خون من مشو آلوده کز کهنسالی
به سوختن جگرم چون چنار نزدیک است
۸چو سوخت تشنه لبی دانه مرا صائب
چه سود ازین که به من نوبهار نزدیک است؟
۹