غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰۳ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حضور سوخته عشق در دل تنگ است

که آرمیده بود تا شرار در سنگ است

۱

ز خود چگونه برآیم، که آسمان بلند

ز بار خاطر من سبزه ته سنگ است

۲

ز رنگ عالم ایجاد، بوی خون شنود

کسی که روی دلش در جهان بیرنگ است

۳

دل رمیده به معشوق هم نمی سازد

که این پلنگ به ماه و ستاره در جنگ است

۴

بساط چرخ و گهرهای شاهوار نجوم

به چشم وحشت من دامنی پر از سنگ است

۵

امیدها به هنر داشتم، ندانستم

که بخت سبز بر آیینه هنر زنگ است

۶

فریب نازکی دست آن نگار مخور

که در فشردن دل، سخت آهنین چنگ است

۷

همین که راه به دستت فتاد، راهی شو

که سنگ راه سبکرو، شمار فرسنگ است

۸

متاع هر دو جهان را به رونما دادیم

هنوز حسن غیور ترا ز ما ننگ است

۹

مگر زمین دگر از غبار دل سازیم

وگرنه روی زمین بر جنون ما تنگ است

۱۰

نمی بریم به میخانه دردسر صائب

شراب لعلی ما چهره های گلرنگ است

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـنگ۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. بلنداست
  3. شنوداست
  4. سازداست
  5. نجوماست
  6. ندانستماست
  7. مخوراست
  8. شواست
  9. دادیماست
  10. سازیماست
  11. صائباست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.