به آه برق عنان من آسمان تنگ است
که بر خدنگ قضا، خانه کمان تنگ است
۱جنون فضای بیابان عشق می خواهد
رباط عقل به این لشکر گران تنگ است
۲به گوشه دل ما چون بر توانی برد؟
که بر غزال تو صحرای لامکان تنگ است
۳چگونه بلبل ما زان چمن برون نرود
که از هجوم صفا جای باغبان تنگ است
۴سیاه خانه نشینان لامکان دشتیم
به خیل حشمت ما عرصه مکان تنگ است
۵زبان ز عهده گفتار چون برون آید؟
بر این محیط سبکسیر، ناودان تنگ است
۶به قدر وسع معاش است خلق را میدان
عجب نباشد اگر خلق مفلسان تنگ است
۷شکنج زلف تو دست کدام دل گیرد؟
به زایران حرم، راه نردبان تنگ است
۸کدام نعمت الوان به این رسد صائب؟
که تنگ روزیم و یار را دهان تنگ است
۹