نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
که رزق نخل برومند از ثمر سنگ است
۱همان ز خنده من کوهسار پرشورست
چو کبک دانه روزی مرا اگر سنگ است
۲جنون من ز ملامت شود سبک پرواز
فلاخنم که مرا توشه سفر سنگ است
۳تفاوتی نکند پیش سیر چشمی من
اگر گهر به ترازوی من، اگر سنگ است
۴درای قافله ام نیست جز صدای شکست
که شیشه بارم و این راه سر به سر سنگ است
۵حصار عافیت جان ماست غفلت ما
که ایمن است ز نشتر رگی که در سنگ است
۶ز جوش سینه من آسمان به خود لرزد
که زور باده به مینای بیجگر سنگ است
۷کجا ز دانه و دام جهان فریب خورم؟
مرا که نقش پر و بال در نظر سنگ است
۸ز روی سخت چو آهن توان به کام رسید
که خرده در کف ممسک، شرار در سنگ است
۹چه شد ز باده اگر شیشه غوطه زد در لعل؟
همان در آینه پاک شیشه گر سنگ است
۱۰ز خود برآ، دل بیدار اگر طمع داری
که چشم بسته بود تا شرار در سنگ است
۱۱خبر کی از دل پر خون عشق دارد حسن؟
که لعل در نظر طفل بیخبر سنگ است
۱۲مشو ز سختی ایام ناامید که لعل
ز آفتاب خورد رزق اگر چه در سنگ است
۱۳ز کار سخت گره وا شود به آسانی
کلید باغ ز چوب است اگر چه در، سنگ است
۱۴درست شد ز ملامت شکسته ام صائب
که مومیایی مجنون بیخبر سنگ است
۱۵