همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
که قبله نظرش رشته های آمال است
۱به خرمن دگران هر که می پرد چشمش
هزار رخنه فزون در دلش چو غربال است
۲غبار کوچه عشق است کیمیای مراد
خوشا سری که درین رهگذار پامال است
۳به ظلمتی که ز دوران رسد گرفته مباش
که خنده شب ادبار، صبح اقبال است
۴ز طعن بیخردان اهل دل نیندیشند
که نقل مجلس دیوانه سنگ اطفال است
۵دل و زبان چو یکی شد، سخن بلند شود
به هیچ جا نرسد طایری که یک بال است
۶هوای عالم آزادگی است بر یک حال
ز برگریز خزان سرو فارغ البال است
۷اگر به چشم بصیرت نظر کنی صائب
چه نیشها که نهان در پرند اقبال است
۸