سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
بط شراب در اینجا خروس بی محل است
۱بسا شکست کز او کارها درست شود
کلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است
۲ز حال سوختگان بو کجا توانی برد؟
ترا که گل به گریبان و مشک در بغل است
۳جهان چو دیده سوزن بود بر آن غافل
که تار و پود حیاتش ز رشته امل است
۴حدیث مرده دلان را به گوش راه مده
که رخنه لب این قوم، رخنه اجل است
۵به من که پاکتر از چشم عشقبازانم
مدار چرخ مشعبد به مهره دغل است
۶به غیر سایه دیوار خاکساری نیست
عمارتی که درین روزگار بی خلل نیست
۷جنون طرازی ما نیست صائب امروزی
میان ما و جنون آشنایی ازل است
۸