فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
که فلس ماهی این بحر حلقه دام است
۱مرو ز میکده بیرون، که در جهان خراب
ز روزنی که نسیمی به دل خورد جام است
۲صفای وقت ز صافی کشان مجو زنهار
که این وظیفه رندان دردی آشام است
۳ز تازه رویی جاوید می توان دانست
که سرو فارغ از اندیشه سرانجام است
۴نصیب پاک دهانان بود حلاوت عیش
شکر ز چرب زبانی حصار بادام است
۵چه لازم است قفس را شکسته دل کردن؟
ترا که وقت پرواز تا لب بام است
۶به لب خموش و به دل باش صد زبان صائب
که شکر نعمت ظاهر تمام ابرام است
۷