همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
بزرگیی که بود عارضی کم از ورم است
۱رخ تو از خط مشکین رقم خطر دارد
سیاه زود شود صفحه ای که خوش قلم است
۲بط شراب که زاهد به خون او تشنه است
به چشم باده پرستان کبوتر حرم است
۳ز پشت دادن ما خصم گو دلیر مشو
که تیغ عجز دل از دست دادگان دو دم است
۴ز رطلهای گران است پشت من بر کوه
ز محتسب کند اندیشه سنگ هر که کم است
۵هر آن که از سیهی می کند سفیدی فرق
دلش دو نیم درین روزگار چون قلم است
۶دلیل ایمنی ملک نیستی صائب
همین بس است که روی وجود در عدم است
۷