غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است

ز چشم شیر، نیستان من چراغان است

۱

دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرد

اگر به دست فتد، خاتم سلیمان است

۲

پیاله ای که ترا وا رهاند از هستی

اگر به هر دو جهان می دهند، ارزان است

۳

شکسته دل نتوان کرد خردسالان را

وگرنه شهر به دیوانه تو زندان است

۴

گرفته است غم آب و دانه روی زمین

ز فکر رزق، جهان یک دل پریشان است

۵

کباب مست مرا بی نمک به بزم آرید

پیاله تا به لبش می رسد، نمکدان است

۶

کباب سوخته را اشک نیست، حیرانم

که چون ز خون دل من جهان گلستان است

۷

درین بساط، چراغی که از نسیم فنا

به جان خویش نلرزد چراغ ایمان است

۸

ز پاس شرم تو تن داده ام به بند لباس

وگرنه حلقه فتراک من گریبان است

۹

مریز آب رخ خود برای نان صائب

که آبرو چو شود جمع، آب حیوان است

۱۰

به چرب نرمی دشمن مرو ز ره صائب

که دام مکر درین خاک نرم پنهان است

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: استقافیه: ـان۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«است» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. گیرداست
  3. هستیاست
  4. رااست
  5. زمیناست
  6. آریداست
  7. حیرانماست
  8. فنااست
  9. لباساست
  10. صائباست
  11. صائباست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.