به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است
۱ز فکر رزق، جهان یک دل پریشان است
خمیر مایه غم ها همین غم نان است
۲مپرس حال دل بیقرار از عاشق
که در صدف نبود گوهری که غلطان است
۳به سیم و زر نشود بی زبانه آتش حرص
که شمع در لگن زر همان گدازان است
۴حضور کنج قناعت ندیده کی داند
که روی دست سلیمان به مور زندان است
۵به پیش پا نبود چشم سرفرازان را
بلند و پست زمین پیش چرخ یکسان است
۶ز بخت تیره ندارد ملال روشندل
که برق در ته ابر سیاه خندان است
۷(ترا به وادی مشرب گذر نیفتاده است
وگرنه کعبه دل نیز خوش بیابان است)
۸(مخور فریب صلاح توانگران زنهار
که روزه داشتن سفله، صرفه نان است)
۹مدار دست ز دامان بیخودی صائب
که در بهشت بود دیده ای که حیران است
۱۰