خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
کباب آتش بی زینهار طلعت اوست
۱به سر دهند عزیزان گلستانش جای
چو سایه هر که گرفتار نخل قامت اوست
۲سری کز افسر خورشید می ستاند باج
همان سرشت که در وی هوای خدمت اوست
۳دهان شیر بود امن تر ز ناف غزال
مرا که جوشن داودی از حمایت اوست
۴چه نسبت است به صبح آن بیاض گردن را؟
که فرد باطلی از دفتر صباحت اوست
۵کسی است عاشق صادق چو صبح در آفاق
که صرف آه کند یک دو دم که قسمت اوست
۶اگر ترا نظر موشکاف، احول نیست
نظام عالم کثرت دلیل وحدت اوست
۷زمین سوخته را ابر می کند سرسبز
امید نامه صائب به ابر رحمت اوست
۸