ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
ز جستجوی دوا بی نیاز ساخته است
۱ادا چگونه کنم شکر درد بی درمان؟
که از طبیب مرا بی نیاز ساخته است
۲کمند جاذبه بحر، همچو سیل بهار
مرا ز راهنما بی نیاز ساخته است
۳نظر به ملک سلیمان سیه نمی سازد
قناعتی که مرا بی نیاز ساخته است
۴خوشم به بی سر و پایی، که خانه بر دوشی
مرا ز هر دو سرا بی نیاز ساخته است
۵رسانده است مرا بیخودی به مأوایی
که از مقام رضا بی نیاز ساخته است
۶کباب حسن گلوسوز تشنگی گردم!
کز آب خضر، مرا بی نیاز ساخته است
۷تپیدن دل بیتاب در طریق طلب
مرا ز منت پا بی نیاز ساخته است
۸هوای باطل دنیا عجب فسونسازی است
که خلق را ز خدا بی نیاز ساخته است
۹جمال کعبه مقصود، از کمال ظهور
مرا ز قبله نما بی نیاز ساخته است
۱۰نیازمندی ما کی به خاطرت گذرد؟
چنین که ناز ترا بی نیاز ساخته است
۱۱نیازمند تو کرده است ما فقیران را
ترا کسی که ز ما بی نیاز ساخته است
۱۲منم که ناز به معشوق می کنم صائب
وگرنه عشق که را بی نیاز ساخته است؟
۱۳