گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است
۱تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی
که شمع رشته به انگشت خود چرا بسته است؟
۲مکن ملاحظه از شرم، حرف ما بشنو
که این طلسم به یک حرف آشنا بسته است
۳ز نقش اطلس و دیبا موافقت مطلب
که نقشهای موافق به بوریا بسته است
۴گناه روی به آیینه می کند نسبت
سیه دلی که کمر در شکست ما بسته است
۵چو موج محو شو اینجا که تخته تعلیم
در رسیدن دریا به ناخدا بسته است
۶ندیده سختی از ایام، دل نگردد نرم
که روسفیدی گندم به آسیا بسته است
۷فراغبال درین بوستان نمی باشد
که بوی سنبل و گل، دام در هوا بسته است
۸قدم ز خاک شهیدان کشیده ای عمری است
نصیحت که به پای تو این حنا بسته است؟
۹نماند ناخن تدبیر در کفم صائب
که این گره به سر زلف مدعا بسته است؟
۱۰