نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
که در هوای شکر، مور پر برآورده است
۱میان شبنم و گل، پرده حجاب شده است
ترا کسی که ز اهل نظر برآورده است
۲سبک عنانی زلف از تپیدن دلهاست
ز بیقراری ما، دام پر برآورده است
۳زخنده اش جگر خاک شکرستان است
لبی که مور مرا از شکر برآورده است
۴تو شیشه جان غم خود خور که عشق سنگین دل
مرا چو کبک به کوه و کمر برآورده است
۵به خون باده گلرنگ تشنه زان شده ام
که از حریم توام بیخبر برآورده است
۶به لامکان حقیقت کجا رسد زاهد؟
که زهد بر رخش از قبله، در برآورده است
۷مشو ز لاله سیراب و داغ او غافل
که لیلیی ز سیه خانه سر برآورده است
۸همای عشق که افلاک سایه پرور اوست
در آشیانه ما بال و پر برآورده است
۹مگر به فکر لب او فتاده ای صائب؟
که ناله های تو رنگ دگر برآورده است
۱۰