هزار بار درآیم اگر به خانه دوست
به کوچه غلط اندازدم بهانه دوست
۱چنین که شوق مرا بیقرار ساخته است
عجب که دل بنشیند مرا به خانه دوست
۲فسانه ای است که افسانه خواب می آرد
به چشم خواب نمک می زند فسانه دوست
۳ز باده طبع ستم دوست مهربان نشود
ز آب، رنگ نبازد گل بهانه دوست
۴فغان که شرم محبت امان نداد مرا
که بوسه ای بربایم ز آستانه دوست
۵به خال، چشم سیه ساختم ندانستم
که دام مکر نهفته است زیر دانه دوست
۶تلاش بیهده ای می کند سر خورشید
فتاده است بلند، آستان خانه دوست
۷به صبر خویش مکن تکیه از غرور که طور
سپندوار به رقص آمد از ترانه دوست
۸به چشم همت سرشار چون دو دست تهی است
متاع هر دو جهان در قمارخانه دوست
۹مرا به خاک در دوست آشنایی نیست
به آشنایی دل می روم به خانه دوست
۱۰ز شغل عشق چه اندیشه می کنی صائب؟
خمار صبح ندارد می شبانه دوست
۱۱