ز باده حالت فرزانه می توان دانست
حریف را به دو پیمانه می توان دانست
۱فروغ حسن درین انجمن نمی ماند
ز بیقراری پروانه می توان دانست
۲خراب حالی من ترجمان عشق بس است
که زور سیل ز ویرانه می توان دانست
۳بلند همتی ساقیان میکده را
ز طاق ابروی مردانه می توان دانست
۴عیار چهره چون آفتاب ساقی را
ز جوش سینه میخانه می توان دانست
۵حضور گوشه نشینان کنج عزلت را
ز بستن در کاشانه می توان دانست
۶زبان شکوه بود حاصل برومندی
ز خوشه بستن هر دانه می توان دانست
۷اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست
ره برون شد ازین خانه می توان دانست
۸ز برگریز پر و بال شوق می ریزد
بهار شورش دیوانه می توان دانست
۹رسیده اند ز پرسش به کعبه راهروان
به جستجو ره میخانه می توان دانست
۱۰تمام شد سخن و حرف زلف او برجاست
درازی شب از افسانه می توان دانست
۱۱قماش حسن گلوسوز شمع را صائب
ز جانفشانی پروانه می توان دانست
۱۲