ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
کبوتران حرم را ز دام پروا نیست
۱مکن سپند مرا دور از حریم وصال
که بیقراری من خالی از تماشا نیست
۲اگر ز اهل دلی ذره را حقیر مدان
که هیچ نقطه سهوی کم از سویدا نیست
۳ز خود جداشدگان پرس درد تنهایی
که هر که دور ز مردم فتاده تنها نیست
۴لب سؤال صدف بی حجاب می گوید
که هیچ آب مروت به چشم دریا نیست
۵نمی توان به زبان حرف وا کشید از من
که روی حرف مرا جز به چشم گویا نیست
۶معاشران سبکروح بوی پیرهنند
به دوش چرخ گران هیکل مسیحا نیست
۷سپر فکند فلک پیش آه من صائب
علاج خصم زبردست جز مدارا نیست
۸