اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست
۱ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای
ز ضعف، رنگ مرا قوت پریدن نیست
۲ز دست آینه شد موی سبز و گشت سفید
هنوز دانه امید را دمیدن نیست
۳قدم به خار و گل راه عشق یکسان نه
که رهزنی بتر از پیش پای دیدن نیست
۴سخن به خاک نیفتد ز طعن بدگهران
که آبروی گهر را غم چکیدن نیست
۵تپیدن دل سیاره می کند فریاد
که این شکسته بنا، جای آرمیدن نیست
۶نفس برای رمیدن ذخیره می سازد
وگرنه شیوه آن شوخ آرمیدن نیست
۷به روی من چمن آرا عبث دری بسته است
مرا چو پای گرانخواب، دست چیدن نیست
۸ز نامه صلح به طومار آه کن صائب
که نامه الف آه را دریدن نیست
۹