به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
به قلب شعله زدن کار نی سواران نیست
۱به روز ابر، زر مطربان به باده دهید
که هیچ نغمه تر چون صدای باران نیست
۲عجب که آتش دوزخ به خویشتن گیرد
دلی که سوخته آتشین عذاران نیست
۳به بیقراری دل وا شده است دیده ما
سپند در نظر ما ز بیقراران نیست
۴چو گردباد نگردم به گرد خود، چه کنم؟
درین زمانه که گردی ز خاکساران نیست
۵سخن به بال هوادار اوج می گیرد
وگرنه ناله قمری کم از هزاران نیست
۶همیشه ابرتری هست در نظر صائب
خرابه دل ما بی هوای باران نیست
۷