غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴۰ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت

خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت

۱

نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد

ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت

۲

ستاره سوختگی را علاج نتوان کرد

ز داغ لاله سیاهی به هیچ باب نرفت

۳

به جرم این که کله گوشه بر محیط شکست

ز تیغ موج چها بر سر حباب نرفت

۴

ز سوز سینه ما هیچ کس نشد آگاه

ازین خرابه برون دود این کباب نرفت

۵

نریخت تا گهر عاریت ز دامن خویش

غبار تیرگی از چهره سحاب نرفت

۶

یکی هزار شد از وصل بیقراری من

به قرب دریا از موج پیچ و تاب نرفت

۷

نظر به قطره و دریا یکی است نسبت من

چو ریگ، تشنگی من به هیچ آب نرفت

۸

به آب خضر بنای حیات خود نرساند

کسی که بر سر پیمانه چون حباب نرفت

۹

اگر چه صد در توفیق باز شد صائب

گدای ما ز در دل به هیچ باب نرفت

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نرفتقافیه: ـاب۹ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. نرفتنرفت
  2. بردنرفت
  3. کردنرفت
  4. شکستنرفت
  5. آگاهنرفت
  6. خویشنرفت
  7. مننرفت
  8. مننرفت
  9. نرساندنرفت
  10. صائبنرفت

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.