غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت

قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت

۱

نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت

کلیم دست به رخسار شمع طور گرفت

۲

دو صبح دست در آغوش یکدگر کردند

گلوی شیشه چو با ساعد بلور گرفت

۳

چنان شکستگی دل ز پا فکند مرا

که نقش، پهلویم از نقش پای مور گرفت

۴

ز آشیانه خفاش، دل سیه تر بود

رخ تو خانه چشم مرا به نور گرفت

۵

دلی که داشتم از جان خود عزیزترش

کمان ابروی او از کفم به زور گرفت

۶

نمی شوند ز نان سیر، دست چرخ مگر

خمیر مایه خلق از گل تنور گرفت!

۷

ز چاه کلک من آید گهر برون صائب

چنان که طوفان جوش از دل تنور گرفت

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: گرفتقافیه: ـور۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. گرفتگرفت
  2. برداشتگرفت
  3. کردندگرفت
  4. مراگرفت
  5. بودگرفت
  6. عزیزترشگرفت
  7. مگرگرفت
  8. صائبگرفت

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.