کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست
۱خاری است غم که در دل ما ریشه کرده است
ماری است پیچ و تاب که در آشیان ماست
۲روی فلک سیاه ز گرد گناه ما
پشت زمین به کوه ز خواب گران ماست
۳خطی که گرد خود ز خرابی کشیده ایم
در موج خیز حادثه دارالامان ماست
۴احوال خود به گریه ادا می کنیم ما
مژگان چو طفل بسته زبان ترجمان ماست
۵گردون به گرد ما نرسد در سبکروی
برق آتش فسرده ای از کاروان ماست
۶تنها نه ایم در ره دور و دراز عشق
آوارگی چو ریگ روان همعنان ماست
۷زلفی که می کشد به کمند آفتاب را
در پیچ و خم ز جوهر تیغ زبان ماست
۸در کلبه قناعت ما نیست چون منع
هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست
۹دیوار می نهد به ره سیل تندرو
گرد کسادیی که پی کاروان ماست
۱۰از اشک ماست پنجه خورشید در نگار
خونابه فلک ز دل خونچکان ماست
۱۱روشن شده است آینه ما به نور عشق
خورشید خال عیب رخ دودمان ماست
۱۲(در خون کشیده است ز غیرت بهار را
رنگ شکسته ای که به روی خزان ماست)
۱۳صائب گه مناظره از مور عاجزیم
گردون اگر چه عاجز تیغ زبان ماست
۱۴