آتش کباب کرده یاقوت آن لب است
چشم سهیل در پی آن سیب غبغب است
۱ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی؟
سرچشمه حیات نهان در دل شب است
۲چون می رسد به مجلس ما سجده می کند
مینای ما که خضر ره اهل مشرب است
۳راه نفس ز کثرت تبخاله بسته شد
گوید هنوز عشق که اینها گل تب است
۴در دست دیگران بود آزاد کردنم
در چارسوی دهر دلم طفل مکتب است
۵صائب نمی فروزد شمع مراد من
تا صبحدم اگر چه لبم گرم یارب است
۶