باد بهار سلسله جنبان صحبت است
موج شراب دام پریزاد عشرت است
۱هر شاخ گل که خم شود از باد نوبهار
بی چشم زخم، صیقل زنگ کدورت است
۲هر نرگسی به حال ز پا اوفتادگان
از روی لطف، گوشه چشم مروت است
۳هر برگ لاله ای لب لعلی است خونچکان
هر شبنمی ستاره صبح سعادت است
۴از جوش لاله هر رگ سنگی به کوهسار
پر خون چو نبض جوهر تیغ شهادت است
۵چون غنچه در بهار، گریبان عیش را
از کف مده که گوشه دامان فرصت است
۶از هر کنار نغمه سرایان بوستان
فریاد می کنند که صحبت غنیمت است
۷در رهگذار صرصر غم، بر چراغ عشق
هر برگ تاک سایه دست حمایت است
۸تکلیف توبه هر که در ایام گل کند
خونش به خاک ریز که از اهل بدعت است
۹در موسمی که می ز هوا می توان رساند
صائب چه وقت خلوت و هنگام عزلت است
۱۰