درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
بیماریی که هست مرا، از عیادت است
۱در کنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس
هنگامه گرم ساز جهان، رسم و عادت است
۲آبی که خاکمال دهد آب خضر را
در چشمه سار جوهر تیغ شهادت است
۳کم خون به سایه علم عشق می خوریم؟
حرفی است این که بال هما را سعادت است
۴بر هر طرف که میل کند بحر، تابعم
موج مرا به کف چه عنان ارادت است؟
۵در ساغر زیاده طلب خون بود مدام
نشتر همیشه در خم خون زیادت است
۶مشکل که سر به چشمه کوثر در آورد
صائب چنین که تشنه تیغ شهادت است
۷