بیداری سیاه دلان عین غفلت است
خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است
۱از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست
تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است
۲شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است
گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است
۳آبی که داد زندگی جاودان به خضر
در قبضه تصرف تیغ شهادت است
۴شیطان پا برجاست شود هر چه عادتی
بیچاره آن که در گرو رسم عادت است
۵غیر از دل شکسته خود، گوشه گیر را
هر گوشه ای که هست، کمینگاه شهرت است
۶دامی که غیر خوردن دل نیست دانه اش
امروز در بساط زمین دام صحبت است
۷از ماه مصر، صلح به آوازه کرده است
گر مطلب کریم ز انعام، شهرت است
۸چون چشم سوزن است جهان وسیع، تنگ
صائب به چشم هر که مقید به ساعت است
۹