در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست
در یتیم را ز صدف گاهواره هاست
۱تا داده ام عنان توکل ز دست خویش
کارم همیشه در گره از استخاره هاست
۲از زاهدان خشک حدث گهر مپرس
خار و خس از محیط نصیب کناره هاست
۳نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا
غافل که ناخدا هم ازین تخته پاره هاست
۴آب فسرده در صدف پاک گو مباش
گوش ترا چه حاجت این گوشواره هاست؟
۵از راز عشق، زاهد خشک است بیخبر
ابروی قبله را چه خبر از اشاره هاست؟
۶از ما مجوی صبر که سررشته شکیب
از دست رفته تر ز عنان نظاره هاست
۷مور ضعیف اگر چه برابر بود به خاک
نسبت به خاکساری من از سواره هاست
۸دربسته ماند میکده از زاهدان خشک
خس پوش بحر رحمت ازین تخته پاره هاست
۹نگذاشت گریه در نظرم آرزوی خام
دامان صبح، پاک ز اشک ستاره هاست
۱۰صائب ز درد و داغ ندارد شکایتی
باغ و بهار سوخته جانان شراره هاست
۱۱