آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست
آن طوطیم که آینه دارم دل خودست
۱دستم نمی رسد به گریبان ساحلی
زین بحر بیکنار کنارم دل خودست
۲هر مشکلی که بود گشودم به زور فکر
مانده است عقده ای که به کارم دل خودست
۳چون ماه چارده به سر خوان آفتاب
پیوسته رزق جان فگارم دل خودست
۴از دیگران چراغ نخواهد مزار من
کز سوز سینه شمع مزارم دل خودست
۵از شرم نیست بال و پر جستجو مرا
چون باز چشم بسته شکارم دل خودست
۶فارغ ز نور عاریه چون چشم روزنم
خورشید و ماه لیل و نهارم دل خودست
۷صائب به سرمه دگران نیست چشم من
روشنگر دو دیده تارم دل خودست
۸