از شادی جهان غم دلدار خوشترست
این است آن غمی که ز غمخوار خوشترست
۱با فقر خوش برآی که صد پرده خواب امن
در چشم من ز دولت بیدار خوشترست
۲از درد و داغ عشق دل ما گرفته نیست
گلخن برای آینه تار خوشترست
۳گردد سبک ز سنگ، دل نخل میوه دار
دیوانه در میانه بازار خوشترست
۴ارزانی خسیس بود اوج اعتبار
خار خلنده بر سر دیوار خوشترست
۵منصور را ملاحظه از اوج دار نیست
گلهای شوخ بر سر دستار خوشترست
۶در کشوری که روی دلی نیست جلوه گر
آیینه زیر پرده زنگار خوشترست
۷سنگ مزار اگر چه گرانجان و ناخوش است
در چشم من ز مردم بیکار خوشترست
۸آن را که بینش از شنوایی بود فزون
کردار اهل حال ز گفتار خوشترست
۹بی برگ و بی نوا نتوان دید حسن را
فصل خزان، ندیدن گلزار خوشترست
۱۰در خانه شرف بود اختر شکفته تر
خال سیه به کنج لب یار خوشترست
۱۱هر چند بهترین خوشیهاست دیدنت
از دیدنت، ندیدن اغیار خوشترست
۱۲در دام زیر خاک خطر بیشتر بود
از تار سبحه، رشته زنار خوشترست
۱۳هر رخنه ای که هست فساد زمانه را
در بزم می ز دیده هشیار خوشترست
۱۴در خاکهای نرم بود دام بیشتر
سوهان مرا ز مردم هموار خوشترست
۱۵دزدیدن نگاه، دلیل خیانت است
صائب دلیر دیدن دلدار خوشترست
۱۶