جانهای آرمیده ز مردم رمانترست
آبی که ایستاده تر اینجا روانترست
۱دست از ستم مدار که در روز بازخواست
از شمع کشته، شکوه ما بی زبانترست
۲خود را سبک مکن که به میزان اعتبار
هر کس سبک شود، به نظرها گرانترست
۳چون سیل زودتر به محیط بقا رسد
از بار درد هر که درین ره گرانترست
۴حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکند
پای به خواب رفته درین ره روانترست
۵غافل ز من مباش که صد پرده درد من
از خواب ناز چشم تو ظالم گرانترست
۶ما چون حباب خانه سرانجام می کنیم
از موج اگر چه قافله ما روانترست
۷پاس وفا کشیده به بند گران مرا
ورنه ز عذر لنگ تو پایم روانترست
۸نسبت به سخت رویی ابنای روزگار
صد پرده از حباب، فلک شیشه جانترست
۹وحشت مرا ز سنگ ملامت حصار شد
بی آفت است هر که بلند آشیانترست
۱۰مگشا لب سؤال که روزی فزون خورد
هر کس که در بساط جهان بی دهانترست
۱۱در کارخانه ای که ندانند قدر کار
از کار هر که دست کشد کاردانترست
۱۲صائب به هوش باش که در سنگلاخ دهر
هر کس عنان کشیده رود خوش عنانترست
۱۳