با ما یکی است هر که ز مردم جداترست
درمان ماست هر که به درد آشناترست
۱در تنگنای دل گره غنچه باز شد
هر خانه ای که تنگ بود دلگشاترست
۲ز افتادگی غبار به دامان او رسید
دست ز کار رفته به مطلب رساترست
۳با فقر خوش برآی که در وقت برگریز
آن را که برگ عیش بود بینواترست
۴این صیدگاه کیست که داغ پلنگ او
از چشم آهوان حرم دلرباترست
۵اندوختن به رتبه ریزش نمی رسد
از فصل نوبهار، خزان باسخاترست
۶چشم بد از تو دور که در پرده بوی تو
صد پیرهن ز نکهت یوسف رساترست
۷عاشق به پای خفته تواند کجا گریخت؟
کز خواب صبح، چشم تو مردم رباترست
۸خورشیدرنگ و باد صبا بوی گل ربود
بیچاره بلبل از همه کس بینواترست
۹باجی نمی دهند به هم شیوه های تو
از صلح، رنجش تو محبت فزاترست
۱۰از دل مدار جور خود ای سنگدل دریغ
کاین شیشه شکسته به سنگ آشناترست
۱۱جای ترحم است به دلهای دردمند
کز آه عاشقان شب زلفت رساترست
۱۲زنهار دل مبند به حسن و وفای او
کز رنگ و بوی لال و گل بی وفاترست
۱۳دایم به جای دانه دل خویش می خورد
مرغی که در ریاض جهان خوش نواترست
۱۴عزت طلب حذر کند از خواری سؤال
هر کس که سیر چشم تر اینجا گداترست
۱۵دل می دهد به عاشق بیدل به دور خط
در وقت احتیاج، کرم خوشنماترست
۱۶مشکن دل مرا که به میزان اهل دید
این گوهر از عقیق تو سنگین بهاترست
۱۷صائب در این زمانه بیگانه آشنا
بیگانگی ز خلق به دل آشناترست
۱۸