بیم و امید در دل اهل جهان پر است
هرجا که رنگ و بو ست بهار و خزان پر است
۱دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
ما را همان ز شکوهٔ روزی دهان پر است
۲از چشم کور قطرهٔ اشکی است بیشمار
گر ذرهای است مردمی از آسمان پر است
۳نان خسان به خشکی منت سرشته است
زان لقمه الحذر که در او استخوان پر است
۴بلبل گلوی خویش عبث پاره میکند
گوش گل از ترانهٔ آب روان پر است
۵با خامشان بود در و دیوار همسخن
چون بیزبان شوی همهجا همزبان پر است
۶از فیض عشق روی زمین گوش تا به گوش
از گفتوگوی صائب آتشزبان پر است
۷