پیش کسی که درد به درمان برابرست
هر خنده ای به زخم نمایان برابرست
۱زنهار چاک سینه خود را رفو مکن
کاین رخنه قفس به گلستان برابرست
۲دوری ز خلق کشتی نوحی است بی خطر
کثرت به چارموجه طوفان برابرست
۳این آبرو که ساخته ای از طمع سبیل
هر قطره اش به چشمه حیوان برابرست
۴در دیده کسی که سیه روزگار شد
صبح وطن به شام غریبان برابرست
۵دست نوازش فلک از روی دوستی
با سیلی عداوت اخوان برابرست
۶حاجت به دور باش نباشد بخیل را
پیشانی گرفته به دربان برابرست
۷چون مور نیست سایه من بار بر زمین
این منزلت به تخت سلیمان برابرست
۸باقی نسازد آن که به آثار نام خویش
در زندگی و مرگ به حیوان برابرست
۹جمعیتی که تفرقه خاطر آورد
در چشم من به خواب پریشان برابرست
۱۰از میزبان تکلف بسیار در سلوک
با جرأت فضولی مهمان برابرست
۱۱از دخل رو متاب که انگشت اعتراض
در صافی کلام به سوهان برابرست؟
۱۲وصلی که پای شرم و حیا در میان بود
مضمون او مشو که به هجران برابرست
۱۳هر سینه ای که هست در او خارخار عشق
صائب به صد هزار گلستان برابرست
۱۴